کفشدوزک: اتیمولوژی واژه ی کفشدوزک: رامین یوسفی
شاید اگر آن نا مهندس دست به سرقت این ریشه یابی نمی زد ،آنرا بعد از ۱۲یا ۱۳سال اینجا چاپ نمی کردم!
ریشه یابی به این روش دشواراست و کار هرکسی نیست!
سوای زبانشناسی و مطالعه و مدرک ،زندگی و هزینه ها نموده ام ،زشت ترین روش این است کسی بردارد مقاله ای پژوهشی را به نام خود در وبسایت خلاصه بنویسد و اشاره به نام نویسنده ننماید! بی شک دزد مطلب ،دزد کار و زندگی هم هست و این فن را به نیکی می داند!
جالب اینجاست که این مقاله در همایش بین المللی زبانشناسی ،مجله ی زبان شناسی،سایت شعر نو ...چاپ شده است ؟!!!
همین سرقت ها اگر نمی بود و سفارش استاد عزیزم مهری باقری در تبریز که به دیدارشان رفتم و هشدارهای عزیز و ارجمندم دانشمند زبان های پهلوی خانم دکتر ژاله آموزگار،شاید،تا الان ریشه یاب مزدا چاپ می شد اما سرقت ها مرا به سکوت وا داشته اند!
بخشی از مقاله ی : ریشه یابی واژه ی کفشدوزک تقدیم شما می گردد!
رمزگشایی وریشه یابی واژه ی"کفشدوزک"
رامین یوسفی ادبی و هنری ۱۳۹۲/۹/۳۰ ۱۳۳۸۰
رمزگشایی وریشه یابی واژه ی"کفشدوزک"
رامین یوسفی ادبی و هنری ۱۳۹۲/۹/۳۰ ۱۳۳۸۰

ایران زمین - یک عصر برفی
ریشه یابی واژه ی "کفشدوزک"
"افلاتون معتقد بود بین شیئی که برای نامیدن آن به کار می رود رابطه ای منطقی وجود دارد.به سخن دیگر بین کلمه و مابه ازای خارجی آن می توان رابطه ای جست .قدیمی ترین نوشته ی یونانی که اشارتی دراین مورد داردیکی از مکالمات افلاتون به نام "کراتیلوس"است....ارستو نیز بر مباحثی درباره ی کیفیت وهاهیت زبان دارد.او براین عقیده است که زبان زاده ی توافق وقرارداد است وهر واژه ای که با یک صورت زبانی مشخص دال بر مدلولی خاص است ،در زمانی خاص بر اساس توافق چند یا چندین نفر بوجود آمده است وعللی که موجب انتخاب واژه ای برای نامیدن چیزی می شود کاملن اختیاری وشخصی است واین علل از یک اجتماع به اجتماع دیگر فرق می کند به نظر وی ارتباطی منطقی بین مجموعه ی الفاظ :"ف،ی،ل=فیل ،با خود این حیوان که بدین نام خوانده می شود وجود ندارد.
ارستو می گوید هر شیئی دارای یک هیولی یا ماده ویک صورت (فرم)است.صورت همان شکلی ست که موجب تعیّن ماده می شود وصورتی که یک کلمه به خود می گیرد،تنها یکی از تجسم های مادی ممکن را می نمایاند.البته نظریه ی ارستو درباره وضعی وقراردادای بودن عناصر زبانی تا امروز نیز مورد تأیید اغلب زبان شناسان است.1"فرضیه ی ذاتی بودن زبان که از سوی چامسکی مطرح شد به طور ضمنی بیانگر آن است که استعداد زبانی ما باید در ژن هایمان قرار داشته باشد. این مسئله خود حاکی ازآن است که نارسایی های ژنتیکی باید بر اکتساب زبان تأثیر بگذارد.البته هیچ کس مدعی " ژن زبان " نیست2.چامسکی نظر دارد"بین زبان های بشری شباهت چشمگیری وجود دارد،و دوم اینکه کودکان راه های کاملن مشابهی رابرای فراگیری زبان طی می کنند این واقعیت ها توجیه کننده ی این فرضیه است که کودکان فطرتن دارای استعداد فراگیری انواع خاصی از زبان هستند وشکل تکامل زبانی درآن ها دارای بنیاد زنتیکی است.3البته در مورد "سندروم ویلیامز"باید یاد آورشوم که این ناتوانی که بر اثر یک نارسایی ژنتیکی ایجاد می شود ،نه تنها سبب کاستی در زبان نمی شود بلکه موجب ارتقا بخشیدن زبان می شود و فقط بر اندام ها وعملکرد آنها ورفتارهای شناختی وذهنی اثرات نامطلوبی دارد واستعداد زبانی لطمه نمی بیند.کنار این نظرات بدنیست که به اندیشه ی رواقیان که نزدیک به یکی از این نظریه ها ست بپردازیم:"به نظر رواقیون سه چیز به یکدیگر پیوسته اند:دلیل[دال]،مدلول ومورد خارجی،دلیل آواست ومدلول ،مورد خارجی است که به ذهن درمی آید...دلیل وموردخارجی وجود حسی دارند،اما مدلول جسمیت ندارد.درمنطق رواقیون ابزار داوری دلیل بود .داوری یعنی دریافتن این نکته که چیزی دلیل چیز دیگراست....رواقیان (همچون ارستو)آغازگاه منطق خودرا دلالت قرار دادندوازمفهوم نشانه شناسی بحثی نکردند.اگوستن قدیس نخستین بیان در مورد نشانه را به دست داد،نه فقط در حدّ روش منطقی ،بل درگستره ای زبان شناسی رانیز در بر می گیرد:"هرواژه نشانه ی چیزی ست است،به یاری نشانه گذاری شنونده می تواند معنارا چنان دریابد که مقصود گوینده است".به نظر تو دورف کار اگوستن کامل کردن منطق ارستو و رواقیان است...دلیل درمنطق قدیم عبارت از هرچیزی بود که نماینده ی چیزی دیگر جز خودش باشد.واژه لفظی نماینده ی معناست،ودرشکلی کلی تر دال نماینده ی مدلول است،همچون دود که نشانه ونماینده ی آتش است...اگر دالی در میان باشد،پس مدلولی هم لازم است،نه اینکه نتیجه می شود.این نکته ی مهمی ست دال ومدلول با هم لازم وملزوم هستند،دو جنبه یک واقعیت محسوب می شوند ،نه اینکه از همدیگر نتیجه شوند.درست همچون تعریفی که فردینان دوسوسور از دال و مدلول همچون دو سوی یک سکه ارائه داده است. "4"معنی ،تجربه ی مارا از جهانی که درآن زندگی می کنیم منعکس می کند.بدیهی است اگر ما درباره ی چیزی تجربه ای نداشته باشیم،معنی آن را درک نخواهیم کرد؛یعنی نه فقط آن را از نظرزبانی درک نمی کنیم،بلکه از نظر عاطفی وهمسازی اجتماعی خود نیز نمی توانیم تعبیر کنیم.ولی تجربه ی ما از جهان بیرون چیزی است به خودی خود توده وار وتجزیه نشده وهرنوع تقسیمی که ما در نتیجه ی الزام معانی زبان خودمجبور می شویم درقلمرو تجربه ی خویش وارد کنیم،الزامن قرار دادی ست"5
اما میان جدل ها ی درو نظریه ی ذاتی بودن وقراردادی بودن زبان من جانب ذاتی بودن زبان را می گیرم.چرا که دال جسمیت است وفیزیک کلام ومدلول (معنا )آن.قرارداد ونوع چینش دستوری (نحو)در مرحله ی دوم سامانه ی زبانی وگفتاری ونشانه ای قرارمی گیرد.چرا که به قول نوام چامسکی واژگان زبان هایی چون زبان های "هندواروپایی"در ژرفساخت ونه در روساخت به هم نزدیک تر می باشند.بااین زمینه می پردازم به ریشه یابی و تأویل کلمه ی "کفشدوزک".
کلمات نفوذ ناپذیری از این دست موجب می شوندکه زبانشناسان جتنب قرار دادی بودن واژگان را بگیرند.یعنی چه که به این حشره "کفشدوزک" می گویند؟!
آیا مطابق برخی افسانه ها ی عشایر ایرانی ،این حشره مردی بوده با پیشه ی کفش دوزی که بر اثر گناه به این شکل درآمده است؟!وآیا ها و چراهای بسیاری که در ذهن هر خواننده وشنونده ایجاد می شود.اما براساس زبانشناسی وفرایندهای واژگان ،پاسخ ومعنا برای ما ریاضی وار حل می گردد:
کفشدوزک:کوژ(کُوش-قُوز- قوس)+دوش(شانه.اشاره به دو قاب بال این حشره باشد)+ک(ک،کوچکی وتصغیر).هنوز میان بسیاری از ایلات ایرانی کفش را کُوش می گویند وهنوز حالت کفش ها به دلیل فرو رفتگی وبرآمدگی(کُوژ)آن قوس وقُوز(به ضم قاف)دارد.واج"ش"و"ژ"به دلیل هم مخرج بودن براثر فرآیند واجی اینچنین می گردد:ژ←ش.همین اتفاق برای واج"ش"می افتد .زیرا واج های "ش"،"ژ"،"ز"با اختلافات که در بیان دارند تقریبن ،واجگاهی نزدیک به هم دارند.ش←ز.
پس کفشدوزک همان کُوژدوشک(کُوژدوشک←کفشدوزک)می باشد.یعنی از دال و مدلولی ذاتی برخورداراست واین قرار داد میان ما نبوده که نام این حشره را "کفشدوزک"بگذاریم بلکه واژه در روند تاریخی ربانشناختی(زبان شناسی تاریخی)، به زیست و دگرگونی واژگانی خود ادامه داده تا بدین شکل درآمده است.پس کفشدوزک یعنی:حشره ای که دو شک(دوش کوچک،قاب بال ها)های کوژ داردوقوسی شکل دارد.ونه کفش می دوخته ونه مرتکب گناهی شده است.در رمزگشایی وریشه یابی "مزدا"این واژه را به همراه تغییرات وفرآیندهای واجی آن بیشتر توضیح داده ام.امید وارم که مرا یاری نمایید و درامانت داری این واژه ای که معنا نمودم،اصول اخلاقی ثبت واژگان را رعایت نماییم.این واژه تقدیم می گردد به همه ی عزیزان
منابع
۱.باقری،مهری،۱۳۸۱،مقدمات زبان شناسی،چاپ پنجم،ص۲۰،تهران،نشر قطره
۲.ترسک،رابرت لارنس،۱۳۸۰، مقدمات زبان شناسی ،ص249، تهران،نشرنی
۳. ویلسون ،دیر دیری و اسمیت،نیل،۱۳۷۴،زبان شناسی نوین/(نتایج انقلاب چامسکی)،چاپ دوم،ص34،چاپ دوم ،تهران،انتشارات آگاه
4-ساختار و تأویل متن/بابک احمدی/صص716و717/چاپ چهارم:1378/نشرمرکز.
5-زبان و زبان شناسی /رابرت اندرسن هال/ص134/چاپ سوم:1381/شرکت انتشارات علمی وفرهنگی.
6-ریشه یاب ورمزگشای مزدا/رامین یوسفی/حرف "ک"/آماده ی چاپ.
ارسال نظر
نظرتان را بنویسید ...

لیلا صالح
سلام بر استاد بزرگوارم.
بعد از این همه وقت از نشر مقاله ی ارزشمندتان من به آن احتیاج پیدا کردم و برایم بسیااااااااااار ارزشمند بود دست شما درد نکنه گرانقدر استادم. 👏🙂 🌹
پاسخ . ۸ سال و ۶ ماه پیش
Naeimeh
خیلی خوب بود ممنون
پاسخ . ۹ سال و ۱ ماه پیش

صدیقه محمدجانی
سلام و درود و سپاس 🌹 🌹 🌹
پاسخ . ۱۲ سال و ۱ ماه پیش

سید محمد حسین خلیلی
درود استاد ارجمند👏🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹
پاسخ . ۱۲ سال و ۱ ماه پیش

مسعود حاجی آقاجانی معمار
سلام و درود بر شما گرامی.
فرضیۀ توضیح داده شده منطقی بهنظر میرسد، ممنون از شما.
🌹 🌹 🌹
پاسخ . ۱۲ سال و ۱ ماه پیش

مهدی فر زه
سلامو
پس با این حساب "کوژ دوشک" بعد ها تبدیل به کفشدوزک شده است.🌹
پاسخ . ۱۲ سال و ۱ ماه پیش


