انواع مکاتب تاریخی

انواع مکاتب تاریخ‌نگاری (با دسته‌بندی موضوعی و تاریخی)

۱. مکتب سنتی (کلاسیک یا رویدادمحور)

  • تمرکز بر پادشاهان، جنگ‌ها، فتوحات، وقایع مهم.
  • تاریخ‌نگاری سلسله‌محور، مانند تواریخ اسلامی و یونانی.
  • نمونه‌ها: تاریخ طبری، بیهقی، هرودوت، توسیدید.

۲. مکتب پوزیتیویستی (اثبات‌گرا)

  • تاریخ را علم عینی می‌داند.
  • تأکید بر اسناد، بی‌طرفی، و روش علمی.
  • نماینده شاخص: لئوپولد فن رانکه (Ranke)
  • شعار معروف: «همان‌گونه که واقعاً رخ داده است» (wie es eigentlich gewesen).

۳. مکتب مارکسیستی

  • تاریخ را بر اساس «تضاد طبقاتی» تحلیل می‌کند.
  • تمرکز بر زیرساخت اقتصادی و ماتریالیسم تاریخی.
  • نمایندگان: کارل مارکس، فردریش انگلس، اریک هابسبام، پری اندرسون.

۴. مکتب آنال (Annales)

  • ظهور: قرن ۲۰ فرانسه.
  • تمرکز بر تاریخ اجتماعی، ذهنیت‌ها، زندگی روزمره، جغرافیا، اقلیم، اقتصاد.
  • ابداع مفهوم "زمان بلندمدت" (la longue durée).
  • چهره‌ها: فرنان برودل، مارک بلوک، لوسین فِور.

۵. مکتب ملی‌گرایانه

  • تاریخ را ابزاری برای ساخت هویت ملی و انسجام تاریخی می‌داند.
  • رایج در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، همراه با دولت‌–ملت‌ها.
  • در ایران: ملی‌گرایی باستان‌گرایانه پهلوی اول یا اسلام‌گرایی تاریخ‌نگارانه.

۶. مکتب پسااستعماری (Postcolonial History)

  • نقد تاریخ‌نگاری غربی و استعماری.
  • بازنویسی تاریخ از دید فرودستان، اقلیت‌ها، و استعمارشدگان.
  • چهره‌های مهم: ادوارد سعید، راناجیت گوها، گایاتری اسپیواک.

۷. مکتب پست‌مدرن (روایت‌محور)

  • انکار حقیقت واحد در تاریخ؛ تاریخ یعنی روایت‌هایی از گذشته.
  • تأکید بر نقش زبان، قدرت و گفتمان در تاریخ‌نگاری.
  • نمایندگان: هایدن وایت، میشل فوکو، لیوتار.

۸. مکتب فمنیستی

  • بررسی تاریخ از منظر زنان و جنسیت.
  • نقد حذف یا حاشیه‌راندن زنان در تاریخ رسمی.
  • نماینده‌ها: جوان اسکات، گرترود هیملفارپ و دیگران.

9. مکتب تاریخ فرهنگی (Cultural History)

  • تحلیل فرهنگ، نمادها، آیین‌ها، ذهنیت‌ها و زبان.
  • پیوند با انسان‌شناسی و مطالعات فرهنگی.
  • نزدیک به تاریخ ذهنیت‌ها در مکتب آنال.

10. تاریخ جهانی (Global History)

  • نگاه فراملی و مقایسه‌ای؛ عبور از چارچوب ملی‌گرایانه.
  • بررسی روندهای جهانی مثل استعمار، مهاجرت، تجارت، فرهنگ.
  • قرن ۲۱، با تمرکز بر پیوندهای بین تمدن‌ها.

نتیجه نهایی:

مکاتب تاریخ‌نگاری، بسته به دیدگاه فلسفی، سیاسی، اجتماعی یا زبانی خود، شیوه‌های متفاوتی برای فهم گذشته ارائه می‌دهند.

مکتب محور اصلی

سنتی رویدادمحوری، شاهان، جنگ‌ها

پوزیتیویستی بی‌طرفی، اسناد، روش علمی

مارکسیستی تضاد طبقاتی، اقتصاد

آنا ل ساختارهای بلندمدت، ذهنیت‌ها

ملی‌گرایانه هویت و غرور ملی

پسااستعماری نقد استعمار و تاریخ‌نگاری غربی

پست‌مدرن روایت‌محوری، زبان، گفتمان

فمنیستی نقش زنان، نقد مردمحوری

فرهنگی نمادها، آداب، ذهنیت جمعی

جهانی تاریخ میان‌فرهنگی، فراملی

نظریه منشا زبان

«متشا زبان چیست با توجه به جهش کروموزومی؟»
در اینجا به بررسی این مسئله از دیدگاه زبان‌شناسی زیستی (biolinguistics)، ژنتیک انسانی و تکامل زبان خواهیم پرداخت.

۱. تعریف «متشا زبان» (منشأ زبان)

منشأ زبان به این پرسش می‌پردازد که:

چگونه، چرا و چه زمانی زبان انسانی (با ساختار نحوی، آوایی و معنایی) پدید آمد؟

این حوزه مرز بین زبان‌شناسی، زیست‌شناسی، انسان‌شناسی، ژنتیک و حتی فلسفه است.

۲. نقش «جهش کروموزومی» در منشأ زبان

برخی نظریه‌ها، به‌ویژه از دیدگاه زیست‌شناسی تکاملی، منشأ زبان را نتیجه‌ی یک یا چند جهش ژنتیکی خاص در مغز انسان‌های اولیه می‌دانند که باعث جهش در توانایی‌های شناختی شد.

مهم‌ترین نظریه در این زمینه:

نظریه‌ی FOXP2:

ژن FOXP2 که در سال ۲۰۰۱ کشف شد، یکی از ژن‌هایی است که با توانش زبانی (linguistic competence) مرتبط دانسته شده است.

  • افرادی که دچار جهش در FOXP2 هستند، دچار اختلال در گفتار، دستور زبان و مهارت‌های حرکتی گفتاری‌اند.
  • در مقایسه با شامپانزه‌ها، انسان‌ها نسخه‌ی تکامل‌یافته‌تری از این ژن را دارند.
  • این ژن احتمالاً بین ۵۰ تا ۲۰۰ هزار سال پیش دچار جهش شده است.

نتیجه:

جهش در FOXP2 و دیگر ژن‌های مرتبط، ممکن است بستر زیستی زبان را در مغز هوموساپینس پدید آورده باشد.

۳. زبان و «جهش مایکروسیستم‌های کروموزومی»

کروموزوم‌ها حاوی صدها ژن هستند. برخی پژوهشگران (مانند نوآم چامسکی در حوزه‌ی زیست‌زبان‌شناسی) فرض را بر این می‌گذارند که:

«زبان محصول یک جهش ژنتیکی منفرد یا مجموعه‌ای از جهش‌های کروموزومی است که در زمان نسبتاً کوتاهی در تاریخ تکاملی بشر رخ داده‌اند.»

این جهش ممکن است:

  • در یک انسان خاص (hypothetical "Prometheus") رخ داده باشد،
  • و سپس به نسل بعد منتقل شده و در جمعیت گسترش یافته باشد.

۴. دیدگاه چامسکی: زبان به‌مثابه «جهشی» در مغز

نوآم چامسکی می‌گوید:

زبان حاصل یک جهش ناگهانی ژنتیکی است، که ساختاری به‌نام دستور جهانی (Universal Grammar) را در مغز ایجاد کرد.

این دستور جهانی باعث شد که انسان‌ها از سامانه‌های ارتباطی حیوانات فراتر بروند و زبان‌هایی با ساختار نحوی پیچیده بسازند.

جمع‌بندی:

آیا زبان نتیجه جهش ژنتیکی است؟برخی نظریه‌ها بله؛ مانند نظریه FOXP2 و نظریه چامسکی

آیا می‌دانیم دقیقاً کدام ژن‌ها دخیل بودند؟FOXP2 مهم‌ترین نامزد است، ولی نه تنها ژن

آیا منشأ زبان به یک جهش کروموزومی بازمی‌گردد؟محتمل است، به‌ویژه با شواهد مغزی و زبان‌شناسی تطبیقی.

این نکات در مورد نظریه جهش ژنی مهم اند:

  • مقایسه توانش زبانی انسان و حیوانات (مثلاً بونوبوها)
  • نظریه‌های آلترناتیو درباره منشأ زبان (فرگشتی-اجتماعی، تعامل‌گرا)
  • تحلیل زبان با تمرکز بر ژن‌ها و مغز (مثلاً ناحیه بروکا و ورنیکه)

یک شعر زیبا از بهزاد خواجات

شاید این کوچه ها...

من از گیسوان تو آگاهم

آگاهم که تک‌پوش آبی تو یعنی چه

_و انگشتانت که آماده ی گذشتن از آسمان است_ چگونه لیوان آتش را تعارف می‌کند

شاید این کوچه‌هاکه برای زیبایی

گلوله‌ای بر جبین نهادند، نمی‌دانستند

این‌ها را نمی‌دانستند.

لندن و استعمارانگلیس باید پاسخگوی بابی ساندز باشد،ایرلند آماده علیه انگلیس

The Irish are a people of originality and nobility, very intelligent and very knowledgeable in various scientific fields.

Perhaps this characteristic caused the old and decrepit England to see itself in a weak position against the young, intelligent Irish, and with its lack of originality and barbarity, it killed the Irish fighters, imprisoned many, and exterminated many!

From the statistics and observations, we can see that this young and motivated population can have the best jobs in England. In fact, England belongs to the original Irish, and the exploitation of the old cannot silence their voices forever by usurping the land and genocide the Irish.

Now Ireland is ready to rise up and demand again, both for the sake of Ireland and for the modernization of the worn-out British system, which, after decades of flattery, has not been able to "close the gap" as befits the name of Ireland and the new England.

Many Iranian youth want Irish independence in the true sense and the participation of these rare talents in the old and worn-out political and social jobs of the British administrative and political system.

We pledge our financial and moral support to the young people of Ireland!

The suppression of Ireland is the suppression of talents who can, in these special circumstances, repair and improve the old and worn-out House of Commons and the British administrative-governmental system and introduce a new face of Ireland and England to the world.

◇ A group of young people and international political activists without borders from the Taraz Foundation

ایرلندی‌ها مردمان با اصالت و با نجابتی هستند بسیار هوشمند و بسیاردانا در حوزه‌های مختلف علمی.

شاید همین خصیصه باعث شد که انگلیس پیر و فرتوت ،خویش را دربرابر جوانان خوشفکر ایرلندی،در موقعیت ضعیف ببیند و با بی اصالتی و خوی وحشیگری،مبارزان ایرلندی را به خاک و خون کشد و بسیاری را زندانی و بسیارانی را معدوم نمود!

از ترصید ‌و رصد های آماری می توان دریافت که این جمعیت جوان و با انگیزه می توانند بهترین مشاغل را در انگلیس داشته باشند،در واقع انگلیس از آن ایرلندی های با اصالت است و استثمار پیر نمی تواند با غصب سرزمین و نسل کشی ایرلندی ها ،صدایشان را برای همیشه خفه سازد.

اکنون ایرلند آماده ی برخاستن و دوباره خواستن اند هم به خاطر ایرلند و هم نوسازی نظام فرسوده ی انگلیس است که با تملق چندین دهه نتوانسته اند آنطوریکه شایسته ی نام ایرلند و انگلیس نوین است "طرفی در بندد"

بسیاری از جوانان ایرانی خواهان استقلال ایرلند به معنای واقعی و تشریک مساعی ی این استعدادهای کمیاب در مشاغل سیاسی و اجتماعی پیر و فرسوده ی نظام اداری و سیاسی انگلیس است.

ما حمایت مالی و معنوی خود را از جوانان ایرلند ا۶لام می داریم!

سرکوب ایرلند ،سرکوب استعدادهایی ست که می توانند دراین شرایط خاص ، مجلس عوام پیر و فرسوده و نظام اداری- دولتی انگلیس را ترمیم و بهسازی نمایند و چهره ای تازه از ایرلند و انگلس به جهان معرفی نمایند.

◇ جمعی از جوانان و کنشگران سیاسی بین المللی بی مرز از بنیاد تاراز

متن زیر از ویکیپدیا گرفته شده است

"رابرت جرارد ساندز (به انگلیسی: Robert Gerard Sands) مشهور به بابی ساندز (۹ مارس ۱۹۵۴–۵ مه ۱۹۸۱) مبارز ایرلندی و عضو ارتش آزادی‌خواه ایرلند بود. او رهبری اعتصاب غذای سال ۱۹۸۱ زندانیان جمهوری‌خواه ایرلندی را در اعتراض به رعایت نشدن حقوق‌شان برعهده داشت. ساندز پس از ۶۶ روز در اثر اعتصاب درگذشت.

بابی ساندز

زادهٔ۱۹۵۴

شهر بلفاست مرکز ایرلند شمالی

درگذشت۵ مه ۱۹۸۱ (۲۷ سالگی)

زندان بلفاست

ملیتایرلندی

آثار برجستهعضو ارتش آزادی‌خواه ایرلند

خیابان ضلع غربی سفارت بریتانیا در تهران به منظور تجلیل از او به نام خیابان بابی ساندز نام‌گذاری شده‌است."

به جای واژه ی کنتور ،شمار بگوییم،رامین یوسفی

یکی از ویژگی‌های نگهداری از زبان برابر سازی و معادل سازی با استفاده از واژگان زبان جغرافیایی و فرهنگی تمدنی خودمان می‌باشد!

پیشتر به جای واژه پُز، از خوانشگر کارت و درنهایت ،کارتخوان را پیشنهاد داده بودم که بر زبان های جاری شد.

بجای عابر بانک: گذز بانک

بجای محافظان جنگل و حیوانات: جنگل یار

و هر مراقبت و محافظت محیطی : ...... + یار

مثلن به کسی که کارش "یاریگری" به باغ است و مهندس باغات را دارد : باغ یار بگوییم

چرا که باغبان ،فقط می تواند مراقب باغ باشد تا حیوان یا پرنده ای به میوه آن آسیب نزند.

باغ یار: یاریگر باغ

بجای کنتور که فشار را شماره اندازی می کند:

کنتور آب: آب شمار

کنتور برق: برق شمار

کنتور گاز: گاز شمار

و هر کنتور شماره اندازی......+ شمار

مثلن: بنزین شمار بجای پمپ بنزین

گازوئیل شمار بجای پمپ گازوئیل...

بجای مانیتور روی پکیج آب سرد یا گرم: شماره گر بگوییم و...

را پیشن۶اد می دهم.

صرف: رخواژه- رخکار

نحو: چین واژه

کولر سرد و گرم: باد+پخش

سطرهای عمودی: تارنوشت

سطرهای افقی: پود نوشت

● رامین یوسفی

دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

۱۵- اَمرداد- ۱۴۰۴

شاعران جهان: رامین یوسفی

شاعران جهان صفحه ۲۲۶

▪︎جان میلتون، نام اثر: بهشت گمشده.

▪︎الیوت،آثار: ۱.جنگل مقدس ۲.مرگ در کلیسا شخم.
البته مهمترین اثر تی اس الیوت : سرزمین هرز یا خراب آباد است.

▪︎ لافونتن:۱. افسانه ۲.اشعار و قطعات شاعران و عاشقانه۳. کمدی " کلیمن"
در تمام جهان شهرت او مربوط به همین افسانه است.

▪︎ بودلر بزرگترین شاعر آخر دوران رمانتیسم فرانسه است که آن را عصر امپراتوری دوم می‌نامد.
آثار:۱. ترجمه داستان‌های عجیب اثر "ادگار آلن پو" شاعر بزرگ امریکایی
۲.حشیش(اثر معروف او)
۳.گلهای اهریمنی(شاهکار او)

▪︎پوشکین(روسیه)،آثار:۱. رسولان و لدمیلا۲. زندانی قفقاز و فواره باغچه سرای و یوگن یونگین( دو اثر آخر خود را تحت تاثیر اشعار لُرد بایرون سرود).

▪︎دانته(ایتالیا)، نام اثر معروف" کودی الهی"
▪︎امیلی دیکنسون(خانمشاعر امریکایی)،نام اثر:یک سگ ولگرد.

رامین یوسفی

دو حکایت از سعدی،رامین یوسفی

سعدی ص۲۱۵
۱) آورده‌اند که انوشروان عادل... پیشینیان حکایت کنند که انوشیروان عادل در شکارگاهی شکاری زد و کباب کرد، نمک نبود. یکی از غلامان و نوکران خود را به روستا فرستاد تا نمک به آورد. به او گفت: بپرهیز تا نمک را به قیمتی که رسم است بستانی مبادا بی‌رسمی کنی و شیوه‌ای شود از این بی‌رسمی و ده نابود گردد.( کاری نکنی تا با شیوه تو درد خرابی به بار آید)، همراهان گفتند: مگر مقداری نمک چه تباهی و نقصانی به همراه می‌آورد؟ انوشیروان گفت: پایه ظلم در جهان اول کم بوده است و هر کس به مرور بر آن افزوده تا به این درجه رسیده است.
معنی بیت ها: اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی... اگر پادشاهی از باغ باغداری سیبی بخورد/ همراهان و غلامان او درخت آن باغدار را از بیخ و بن بیرون می‌آورند(پادشاه نباید کاری ناشایست کند که مردم آنرا بیشتر انجام دهند و این دست درازی ها عادی جلوه نماید).
به ۵ بیضه که سلطان ستم روا دارد...: همین که سلطان ۵ تخم مرغ به ستم و ظلم از کسی گرفت و این کار را شایسته دانست/ لشکریان سلطان هزاران مرغ به سیخ می‌زنند و این کار برایشان عادی جلوه می‌نماید.

۲) درویشی مجرد(وارسته) به گوش صحرایی نشسته بود: درویشی وارسته از علاقه‌ها و خواسته‌های دنیا به گوشه صحرایی نشسته بود. یکی از پادشاهان از کنار او رد شد. درویش از آنجا که آسوده ی جهان و بی‌نیاز است سری بلند نکرد و نسبت به پادشاه بی توجهی کرد. پادشاه از آنجا که ابوهت سلطنت است از این حرکت در هم شد و به خشم آمده گفت: این جماعت درویشان صوفیان مثل حیوانند اهلی نیستند و هیچ بویی از آدمیت دارند. وزیر نزدیک درویش رفت و گفت: ای درویش! پادشاه دوران از کنار تو گذشت چرا بی‌توجهی نمودی و شرط ادب به جای نیاوردی؟ گفت: پادشاه را بگو که توقع خدمت و توجه از کسی داشته باشد که توقع رزق و روزی از تو داشته باشد. نکته دیگر بدان که پادشاهان برای نگهبانی از رعیت و مردمانند نه مردمان برای فرمانبرداری کردن از پادشاهان.


معنی بیت‌ها:
پادشاه پاسبان درویش است...
پادشاه و سلطان پاسبانان و نگهبانان فقیران و درویشان هستند/ اگرچه نعمت به بزرگی دولت اوست و سرشار از نعمت و دارایی است.
گوسفند از برای چوپان نیست: پادشاه باید بداند که گوسفند برای چوپان نیست تا از آن استفاده کند/ بلکه چوپان برای خدمت کردن به گوسفندان انتخاب شده است.

●●●
یکی امروز کامران بینی/ دیگری را دل از مجاهد ریش: امروز مردمانی را می‌بینی که بخت با آنان یار است و دنیا به کامشان می‌باشد/ و دیگر مردمانی را می‌بینی که دل به تلاش نهاده اما بخت با آنان یار نیست و زخمی و ناراحت هستند.

روزکی چند باش تا بخورد/ خاک، مغز سر خیال اندیش: چند روزی صبر کن و بایست تا خاک گور مغز سر خیال اندیش خام را ببین چطوری می‌خورد.

فرق شاهی و بندگی برخاست/ چون قضای نبشته آمد پیش: فرقی میان مرگ پادشاه و بندگان نیست / وقتی که سرنوشت نوشته شده ی مرگ را ببینی.

بالله ار خاک مرده باز کنند/ ننماید توانگر از درویش: به پروردگار سوگند که اگر گور‌های مردگان را بگشایند/ مردمان نمی‌توانند که مرده ی توانگر و پادشاه از مرده درویش و بی چیز تشخیص دهند.

مَلِک را گفتار درویش استوار آمد... پادشاه از گفتار درویش و تهی دست به خود آمد و خود را راست و قوی نشان داد و به او گفت چیزی از من بخواه. درویش به او گفت: می‌خواهم که دیگر به من زحمت ندهی. پادشاه گفت مرا پندی بده ای درویش!
گفت(درویش): اکنون که نعمت و پادشاهی در دستان توست مردمان و تهیدستان را دریاب/ چرا که این نعمت و این سرزمین روزی در دستان توست و روزی در دستان پادشاه و سلطانی دیگر است.اگر چنین نبود،اکنون در دستان تو نمی بود.


نکته: آن مى خواهم که دیگر بار زحمت من ندهى: بیت، نظیر گفتار دیوجانوس، حکیم کلبى است و گویا حکایت شبیه به قصه دیوجانوس باشد. عده اى از حکما معتقد بودند که لذت در ترک لذت است و باید زندگى را به عزلت و انزوا گذرانید و با مردم به خشونت رفتار کرد. این دسته از حکما را به مناسبت خشونت گفتار و رفتار ، کلبی مذهب گویند.
اسکندر به دیدار دیوژانس رفت و گفت(به دیوجانس): از من تقاضا و درخواستی کن،چیزی بخواه ، گفت: میخواهم میان من و آفتاب حایل(بین ما قرار نگیری) نشوى.

دکتر رامین یوسفی
دکترای زبان و ادبیات پارسی،دانشگاه علوم و تحقیقات تهران.

نصرالله منشی۲۰۶ ، رامین یوسفی

درس :نصرالله منشی،صفحه: ۲۰۶

ابولمعالی نصرالله پسر محمد پسر عبدالحمید منشی در عهد بهرام شاه غزنوی خسروشاه می‌زیست و در عهد این پادشاه اخیر سمت دبیری دولت غزنویان داشت و بعد از آن همچنان در دستگاهی که روشن نیست بر اثر حسادت حسودان مغضوب سلطان شد و به حبس افتاد و گویا در همین واقعه در تاریخی میان ۵۵۵ هجری که تاریخ زوال سلطنت خسرو ملک است از میان برداشته شد.
" اثر مشهور نصرالله منشی که هم از روزگار قدیم میان مترسلان معروف شد ترجمه‌ای است که او از کلیله و دمنه کرد".

باب برزویه طبیب

برزویه که برترینِ پزشکان پارس بود، چنین می‌گوید که پدر من از لشکریان بود و مادرم از خانواده علمای دین زرتشت. و اولین نعمتی که پروردگار بلند مرتبه و مقدس به من داده بود، دوستی و صمیمیتی بود که بین پدر و مادر من برقرار بود و مهربانی آنان شامل حال من می‌شد. به حدی که توجه آنان به من بیش از توجه به خواهران و برادرانم بود. و با تربیت و پروردن ،من از دیگران برجسته و ممتاز شدم. و وقتی سنم به ۷ سالگی رسید مرا به خواندن علم پزشکی تشویق نمودند. آنچنان که با اندک آشنایی که از این علم داشتم و برتری‌های آن را شناختم، رغبت راستین در من استوار گشت و با حرص بیشتر در یادگیری آن (علم طبابت.دانش پزشکی) کوشش می کردم، تا به آن حرفه مشهور شدم و بیماران را می دیدم و معالجه و درمان می‌کردم.
آنگاه نفس خویش(ص ۲۰۸ خط اول): پس نفس خود را اختیار دادم تا از میان این چهار کار که همه تلاش و جنبش مردم به ناچاری از آن است، اختیار و انتخاب نماید: پول و ثروت- لذت زودگذر و شهرت و کار نیک ماندگار.

و پوشده نماند: و پوشیده نمانده است که علم پزشکی نزد همه خردورزان و در تمامی ادیان پسندیده است. در کتاب‌های طبابت آورده‌اند که برترین و بزرگترین اطبا و پزشکان آن است که در معالجه از به فکر ذخیره آخرت باشد و عاقبت را پاس دارد(مواظبت نماید).
که به ملازمت این سیرت نصیب دنیا هرچه کامل‌تر بیابد و رستگاری عقبا مدخر گردد: زیرا که به سبب همراهی این صفت نیکو از مال و ثروت دنیا نیز بهره‌مند گردد و رستگاری روز قیامت و آخرت را برای خود ذخیره کند. چنانکه غرض و منظور یک کشاورز در کاشتن تخم دانه که قوت و نان اوست، اما کا که علف و غذای چهارپایان است در پی آن نیز حاصل می‌شود و به دست می‌آید.
درجمله...: در همه این کار با اقبال و خوشبختی تمام شغلم را کامل انجام می‌دادم و هر کجا بیماری پیدا می‌کردم که در او امید تندرستی بود معالجه او را در راه رضای خدا به دست می‌گرفتم.
و چون یک چند بگذشت و طایفه‌ای را امثال خود: و چون چند سالی بگذشت و گروهی از همکاران خود را در مال و جاه دیدم که بر من پیشی گرفته‌اند خواست و خواهش‌های درونی من هم به آنان مایل گشت و رغبت جایگاه این جهانی نیز بر ذهن من گذشت و مرا وسوسه می‌کرد و نزدیک بود که از این مسیر جابجا شوم و پایم بلغزد.(به زبان امروزی: وقتی گروهی از همکاران خود را در این دنیا دیدم که از نظر مال وثروت و جایگاه بر من پیشی گرفته‌اند من هم نیز مایل شدم که چرا من در این جایگاه‌ها قرار نگیرم؟ و نزدیک بود که پایم بلغزد).
با خود گفتم: ای نفس...: به خودم گفتم: ای خواهش‌های وسوسه انگیز میان منافع و ضررهای خود فرق نمی‌گذارید؟
و خردمند: و انسان اندیشمند چگونه آرزوی چیزهایی را در دل می‌کند که رنج و عاقبت بدی را در آنان بسیار باشد و سود و بهره جستن اندک؟
و اگر در عاقبت کار: و اگر سرانجام کار بدانی که به سوی مرگ است و فکرت تو را شفا و آرامش دهد بر خود واجب دانی که حرص و نشاط این دنیای گذرا به سر می‌آید.
و قوی‌تر سببی ترک دنیا را...: و قوی‌ترین دلیلی که باید در آن دقت کنی که دنیا ترک شدنی ست، همکاری و مشارکت این گروه و طایفه ی پست و خوار بدان، که در این دنیا مغرور گشته‌اند به جاه و پول و مقام(طایفه ی همکاران).
از این اندیشه ناصواب در گذر...: از این اندیشه و خرد نادرست بگذر و تلاش بر پاداش الهی بنما و متمرکز و مختصر این کارهای نیک باش.

که را مخوفست...: زیرا که راه بسیار ترسناک است و رفیقان هم در این مسیر با تو موافق و همراه نیستند و کوچ و مرگ نزدیک است و زمان کوچ و مرگ نامشخص است و کسی نمی‌داند.

پایان
دکتر رامین یوسفی

دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

تاریخ بیهقی: انوشیروان و بزرگمهر: رامین یوسفی

●ابوالفضل بیهقی ۱۹۰-۱۹۱
• انوشیروان و بزرگمهر


چنان خواندم که چون بوذرجمهر: در متن‌ها و کتاب‌ها خوانده‌ام که بزرگمهر دانشمند، از دین پیشینیان خود(گبرکان) دست کشید... و دین عیسی را پذیرفت و مسیحی شد. به برادران و دوستان خود وصیت کرد که:" در کتاب‌ها خوانده‌ام که در آخر زمان پیامبری می آید که نام او محمد صلی الله علیه و آله و سلم، است.
اگر روزگار یابم: اگر زنده بمانم نخستین کسی هستم که به دین او گرایش پیدا می‌کنم و اگر که او را ندیدم امیدوارم که در روزگار حَشر(محشر.رستاخیز) و جهان باقی(جهان باقی) او و امتش را دیدار کنم و من نیز جز امت او گردم. شما هم فرزندان خود را این چنین سفارش کنید تا بهشتی گردند".
این خبر به خسرو انوشیروان رساندند. کسرا به مامور خود نامه نوشت که "فورا(درساعت) این نامه به تو رسید و آن را خواندی بزرگمهر را با غل و زنجیر به درگاه من بفرست". مامور فرمان را انجام داد و خبر در سرتاسر پارس پراکنده شد که" بازداشت شده را فردا می خواهند ببرند". دانشمندان و دانایان دین نزد بزرگمهر رفتند و گفتند که " تو از علم خویش به ما سودها رسانده‌ای و در دانشورزی ما هیچ کوتاهی نکردید تا دانا شدیم. مانند ستاره روشن ما بودی در تاریکی‌ها تا مار راه راست را از راه غیر حقیقت پیدا کنیم. راه راست را به ما نشان دادی. و به مانند آب گوارایی بودی که ما تشنگان از تو سیراب شدیم و چون مرغزاری پر از میوه و ثمر بودی در دادن علم به ما، تا ما در هر علم چون ثمرات و میوه‌ها گوناگون شده‌ایم.
(چون آب گوارایی بود ، در دادن علم و دانش به ما و ما از درخت دانایی تو میوه هایی گوناگونی یافتیم؛ منظور از دانش های مختلفی که داشتی ما را پر بار و پر ثمر نمودی از دانش های مختلف). پادشاه بر تو خشمگین شده است ماموران تو را می‌برند و تو از آن دانشمندانی نیستی که از راه راستی که انتخاب نموده‌ای بازگردی. با سخنان ارزشمند خود یک دانایی به ما بیاموز برای یادگاری از تو".بزرگمهر گفت: " به پروردگار با عزت و بلند مرتبه شما را سفارش می‌کنم که او را به یگانگی بشناسید و از او اطاعت کنید و فرمانبرداری نمایید زیرا که رفتار و کردار خوب و بد شما را می بیند و حتی آنچه در دل دارید آگاه است چرا که زندگی شما و هر آنچه دارید به فرمان اوست و هنگام که بمیرید(و چون کرانه شوید: و هنگامی که بمیرید. کنایه از مردن و کناره گرفتن از دنیا). به سوی او باز خواهید گشت و در روز حَشر و رستاخیز از شما پرسش و جواب ،نیکی و شکنجه و عذاب(عِقاب: به کسر "ع": شکنجه و پاداش بد: ص۱۹۱خط ۱۰ از پایین به بالا) در دستان اوست؛ همدیگر را به نیکی فراخوانید و نیکوکاری کنید که پروردگار بزرگ و بلند مرتبه، شما را برای نیکی آفریده و بپرهیزید و بدی نکنید و از افراد بد دور باشید زیرا که انسان‌های بد زندگی کوتاهی خواهند داشت.
ص ۱۹۱،خط هشتم از پایین به بالا :
"که" بد کننده را زندگی کوتاه باشد:(که: به این نوع "که " "که تعلیل"گویند زیرا علت را گوید،مثلن در خطوط قبل دانشورزان از بزرگمهر سفارشی در دانایی خواهند و بزرگمهررمی فرماید: خداوند برشما و کارهایتان ودنهان دل تان آگاه است ...تا می توانید کار نیک کنید و از بد و مارهای بد دور باشد "که"(که تعلیل و علت و دلیل اوردن):زیرا که بد کردار زندگی کوتاهی خواهد داشت".

ادامه متن: و پارسا باشید ....: و پرهیزگار باشید و نیکوکار چشم و کار‌های حرام انجام ندهید ؛ چشم و دستتان گوش‌هایتان از حرامی و مال مردمان دور باشد و فعل بدی انجام ندهید. و بدانید و آگاه باشید که مرگ زندگانی ماست ما با مرگ نمی‌میریم بل به سرای جاوید و زنده بودن خواهیم رسید.
اگر چه بسیار زیید: هرچند که زیاد زندگی کنید، به آن جهان جاوید خواهید رفت، پس لباسی از شرمندگی مپوشید.
نکته
لباس شرم: جامه ی حیا،تشبیه صریح).
مپوشید: فعل امر موکد.
که لباس اَبرار است(ا.َبرار: راست گوی و بسیار نیک ).
معنا: زیرا که لباس چون کارهای نیک است(لباس خیر بپوشید نه لباس بی شرمی: پوشش کلامی تان بسیار نیکو باشد) و راستگویی در پیش گیرید که راه و روی شما را روشن می‌گرداند و مردم، انسان‌های راستگو را دوست دارند و راست کردار هیچگاه هلاک و نابود نمی‌شود و از دروغ به دوری کنید زیرا که دروغگو اگرچه به راستی گواهی دهد باز آن راست را از او نمی پذیرند.(دروغگو اگر یک یا چند باری راست بگوید باز مردم ،راست او را دروغ می پندارند و او را باور ندارند).

و حسد کاهش تن است: و بدخواهی سبب خودخوری و رنجوری می شود و بدخواه هرگز در جهان آرامش و آسایش ندارد که با تقدیر(نوشتن پروردگار/تقدیر: رخدادهای زندگی هر انسان را که پروردگار به قلم قدرت بر لوح محفوظ نگاشته است.) پروردگار_که نام او عزیز و ارجمند باد!_همیشه به جنگ و ناسازگاری ست!
نکته: عزّ اسمه: جمله ی فعلیه: فعل+ فاعل: عزَ+ اسمه: ارجمند باد + نامش.

حسد و خودخواری عز روی طمع، می کشد مردمانی که هنگام مرگشان فرا نرسیده است. اجل(هنگام مرگ.مرگ).
نکته: حسد اینجا فاعل است.
و حریص را: و انسان طمعکار هیچ وقت آرامش و راحتی ندارد، زیرا انسان طمعکار چیزی را می‌طلبد که شاید در سرنوشت او نباشد و یا استعداد آن کار را نداشته باشد،

انتهای خط ص۱۹۱ و آغاز خط ص۱۹۲
و هر که خواهد که زنش پارسا ماند گرد زنان نگردد: هر کسی بخواهد که زنش پاکدامن باشد در پی زنان دیگر نرود. مردمان را عیب و ایراد نگیرید که هیچ کسی بی‌عیب و ایراد نیست، نادان‌ترین مردمان آنانی هستند که عیب خود را نمی‌بینند. و سرشت پاک بزرگترینِ هدیه ها و دهش های پروردگار بزرگ و بلند مرتبه است.
و از خوی بد...: و از انسانی که سرشت بد دارد دور باشید چرا که آن سرشت بد چون سدی سخت بر دل اوست و چون قید و زنجیری است بر پاهای او(از سرشت بد پرهیز کنید که این پلیدی چون قید و زنجیری است بر دل که جایگاه لطیف احساس است و بر پای که سبب روندگی و استواری ست،
همیشه انسان بد سرشت در و سختی بزرگ می‌باشد و مردمان از سرشت بد او به رنج و ناراحتی می‌افتند.

و نیک خوی را هم این جهان بود(خط ۵ص۱۹۲): و انسان پاک سرشت هم این جهان را دارد و هم آن جهان و در هر دو جهان مورد ستایش قرار می‌گیرد.
و هر که از شما" به زاد" بزرگتر باشد:
نکته
به زاد: به سن. به عمر . به تجربه.
معنی: و هر کدام از شما از نظر سن و تجربه بزرگتر باشد او را احترام بگذارید و حرمت او را نگه دارید از فرمان‌های او سرپیچی مکنید(دربرابرش گردن کشی نکنید).
و همه بر امید اعتماد مکنید ص۱۹۲خ۷
معنی: و یکسره بر امید و یاری رساندن پروردگار تکیه نکنید که دست از کوشش باز دارید و فقط به امید او باشید.
کسانی که شهرها و ده‌ها و بناها و چاه‌ها ساختند و غم این جهان خوردند آن همه را نهادند و از این دنیا رفتند و آن چیزها هم همگی کهنه شدند.

مدروس: مندرس کهنه.
اینکه گفتم بسنده باشد: این سخنان که گفتم برای شما کافی باشد همین را می‌دانم که دیدار ما به قیامت باشد و آنجا همدیگر را خواهیم دید.
چون بزرگمهر را به میدان کسرا رسانیدند: هنگامی که بزرگمهر را به میدان چوگان و اسب دوانی خسرو انوشیروان رساندند.
خسرو فرمود که او را با قل و زنجیر پیش ما بیاورید. چون بزرگمهر را پیش کسرا آوردند گفت: ای بزرگمهر!

چه ماند از کرامات و مراتب که آن را نه از حسن رای ما بیافتی؟
معنی: از آن همه نواخت‌ها و نوازش‌ها و جایگاه چه ماند که آنها را مگر نه از نیک نظری ما(من. کسری) به دست آوردی؟ و تو را به درجه وزارت رساندیم و اداره امور این سرزمین ما به دست تو سپرده شد؟
از دین پدران خویش چرا دست بازداشتی و...: چرا از دین پدران و نیاکان خود دست کشیدی و با اینکه فرزانه روزگار هستی چرا این چنین وانمودی که پادشاه با لشکرش و زراعت کارانش در راه نیک نیستند؟
قصد و غرض تو آن بود تا در مملکت شورش به پا بکنی میان خاص و عوام را بر من بشورانی و وادار به سرپیچی از من کنند؟
را به کشتنی کشم...: تو را به گونه‌ای بکشم که تاکنون هیچ گنهکاری را نکشته‌اند زیرا که گناه تو گناه بزرگی است.
و الا توبه کنی و به دین اجداد و آبای خویش باز آیی: مگر اینکه توبه کنی و ابراز ندامت و به دین پدران و پیشینیان خود بازگردی تا تو را ببخشم زیرا که جای تاسف باشد دانشمندی چون تو را کشتن و دیگر چون تو دانشمندی در این حد پیدا نخواهد شد.

بزرگمهر گفت: زندگی پادشاه طولانی باد! من را مردمان دانشمند و دانا و خردمند روزگار می‌دانند(می شناسند.صدا می کنند)، زیرا من از تاریکی و نادانی به روشنایی و دانایی آمدم به نادانی دوباره باز نمی‌گردم زیرا که نادان بدون اندیشه و خرد است.
کسرا گفت فرمان می‌دهم تا گردنت را بزنند. بزرگمهر گفت: نزد داوری که می روم عادل است و نیازی به گواهی دهنده و شاهد نخواهد داشت پاداش نیک و بد مرا خواهد داد و بخشایش خودش را از تو دور می کند و تو را نخواهد بخشید.
کسرا چنان در خشم شد که: خسرو آنچنان خشمگین شد که تا آن زمان هیچ وقت این چنین خشمگین نشده بود. گفت: او را نگه دارید تا فرمان دهم چه کاری باید انجام دهید.
او را نگه داشتند و چون خسرو از خشم بیرون شد و آرامش یافت،گفت: جای تاسف باشد از بین بردن این شخصیت، دستور داد تا او را
ص۱۹۳
در خانه‌ای بسیار تاریک که چون گوری می نمود، با زنجیر سنگین حبس کنند.

وصوفی سخت در وی پوشیدند: و لباس پشمینه درشت و خشنی بر تن او کردند و هر روز دو قرص جو و یک چنگ نمک و کوزه آبی برای او روزانه در نظر گرفتند.
کَفّه: به فتح او ل و تشدز دوم: چنگ،کف دست.
نکته:
وظیفه: مقرری، مستمری و خوراک روزانه.
مشرفان: خبر دهندگان.
انفاس: نفس ها. نفس‌های کسی را شمردن به کنایه یعنی سخت مراقب رفتار و کارها و افکار او بودند.

مکتب جبرگرایی- اسپینوزا

مکتب‌ها یا نظام‌های فکری زیادی در تاریخ فلسفه و دین وجود دارند که به نوعی به جبر مطلق یا دست‌کم به جبرگرایی قوی باور دارند. :

1. جبریه (در الهیات اسلامی)

  • یکی از قدیمی‌ترین فرقه‌های کلامی اسلام.
  • معتقدند انسان هیچ‌گونه اختیار و اراده‌ای از خود ندارد و همه‌چیز، حتی اعمال بشر، به اراده و قضا و قدر الهی انجام می‌شود.
  • انسان در این دیدگاه مانند «پر کاهی بر باد» است.
  • مخالف مستقیمشان، قدریه بودند که اختیار انسان را بسیار پررنگ می‌دیدند.

2. کالوینیسم (در مسیحیت پروتستان)

  • ژان کالون (John Calvin) نظریه‌ی تقدیر پیشینی (predestination) را مطرح کرد.
  • بر اساس آن، نجات یا هلاکت انسان‌ها از پیش تعیین شده است و هیچ عملی نمی‌تواند سرنوشت محتوم را تغییر دهد.
  • دیدگاهی کاملاً جبری در حوزه نجات‌شناسی (Soteriology).

3. اسپینوزا (در فلسفه غرب)

  • بندیکت اسپینوزا (قرن ۱۷ میلادی) جهان را مانند یک نظام کاملاً علّی و ضروری می‌دید.
  • در فلسفه‌اش، همه چیز از ذات خداوند (= طبیعت = کل هستی) ناشی می‌شود، و چون خدا ضرورت است، هر چیز با ضرورت اتفاق می‌افتد.
  • انسان‌ها خیال می‌کنند آزادند، اما این تنها ناشی از جهل آن‌ها نسبت به علت‌های واقعی است.

4. ماتریالیسم مکانیکی (در علم‌گرایی سده ۱۸ و ۱۹)

  • مانند دیدگاه پی‌یر لاپلاس با "شبح لاپلاس" (Laplace's Demon):

    اگر موجودی از موقعیت و سرعت تمام ذرات جهان در لحظه‌ای خاص آگاه باشد، می‌تواند گذشته و آینده جهان را دقیق پیش‌بینی کند.

  • این دیدگاه، جهانی جبری را فرض می‌گیرد که جایی برای اختیار باقی نمی‌گذارد.

5. استوئیسیسم (رواقی‌گری)

  • در فلسفه‌ی باستان یونان و روم.
  • بر این باور بودند که سرنوشت توسط عقل کل (لوگوس) و ضرورت طبیعت تعیین می‌شود.
  • آزادی حقیقی، در پذیرش آگاهانه‌ی ضرورت است، نه در مخالفت با آن.

6. بودیسم (تفسیر جبری کارما در برخی مکاتب)

  • گرچه کارما در بودیسم همیشه به جبر تام منجر نمی‌شود، اما در برخی تفسیرهای آن، اعمال گذشته سرنوشت آینده را به‌شدت تعیین می‌کنند.
  • در برخی مکاتب بودایی تبت، چرخه‌ی کارما می‌تواند بسیار جبری و قهار تلقی شود.

نتیجه:

اگر بپرسیم «کدام مکتب به جبر مطلق به معنای عدم اختیار مطلق انسان معتقد است؟»، پاسخ می‌تواند باشد:

جبریه‌ی اسلامی و تفسیر لاپلاسی از مکانیک کلاسیک دو نمونه‌ی کامل و دقیق هستند.
از منظر فلسفی، اسپینوزا نیز جبری‌ترین نظام هستی‌شناختی را ارائه می‌دهد.